تحلیل روانشناختی شخصیت خلخالی
متن کامل مصاحبه با دکتر علی ناصری

یک روانشناس: هر ایرانی می­تواند یک خلخالی بالقوه باشد

علی ناصری یک روانشناس است. تحصیلات و مطالعات او در حوزه اجتماعی ، سیاسی و روانشناسی آن­قدر بوده است که وقتی برای تحلیل ابعاد روانی یک شخصیت درگذشته سیاسی در میان استادان روانشناس جستجو کردیم، از سوی همکاران و استادانش انتخاب و معرفی شد. او معتقد است که شخصیت یک فرد متوفی را در بهترین حالت بتوان 30 درصد بر اساس آنچه از او باقی مانده و گفتگو با نزدیکانش تحلیل کرد.  او تاکید می­کند: « در ایران رشته­ای به اسم روانشناسی سیاسی و منابعی بیشتر از تعداد انگشتان یک دست نداریم و روانشناسی سیاسی هم عموما به تحلیل وضعیت روانشناختی یک مقام سیاسی درجه سوم و چهارم درگذشته نمی­پردازد.» بررسی شخصیت آقای صادق خلخالی بر اساس خاطرات، اخبار موجود و شنیده­ ها موضوع گفتگوی نسیم بیداری با این روانشناس است.

+تحلیل شخصیت آقای خلخالی به عنوان فرد سیاسی و درگذشته شدنی است؟

در روانشناسی ، هر کسی مدعی باشد که بدون ملاقات مستقیم و مصاحبه با فرد و مصاحبه با موثرین ـ یعنی میدان­ های مغاطیسی روانی تاثیرگذار روی آن فرد ـ میتواند درباره وی ارزیابی ، تحلیل ، تشخیص یا نکته­ای را به شکل متقن مطرح کند، حتما اشتباه می­کند؛ چه برسد به شخصیتی که نزدیک به 30 سال به طور سیستماتیک تلاش شده است تا او را درون صندوقچه­ی کتمان و اجتناب قرار دهیم. خیلی از اطلاعات ضروری هست که نمی­توانم ابعاد روانشناختی و شخصیتی فرد را بدون داشتن آنها ارزیابی ، تحلیل و بیان کنم. از قضا آن اطلاعات الان در دسترس من نیستند.

+احیانا برخی از اطلاعات را هم دارید و به دلیل مصالح مختلف نمی­توانید از آنها استفاده کنید.

خیر! شخصا آنچه به شکل مستند ، صحیح و روشمند درباره آقای خلخالی به ذهنم بیاید، بدون نگرانی و حتی تعصب و جانبداری مطرح خواهم کرد. شاید اگر درباره فرد دیگری که الان قدرت دارد و خطوط قرمز نظام را شامل می­شود، این کار را بکنم.

+علت فوت ایشان است؟

خیر! به علت حذف ایشان از صحنه سیاسی و کمرنگ شدگی بسیار زیاد در تاریخ اجتماعی ایران است.

+یعنی در سال 75 اگر روانشناس بودید، ایشان را تحلیل می­کردید؟

اگر روانشناس بودم؛ بله! حتی استقبال می­کردم با او ملاقات داشته باشم و بر اساس ملاقات تحلیل می­کردم. او از عرصه­ های اجتماعی و سیاسی تاریخ ایران به معنای واقعی حذف شده بود. هیچ کدام از خطوط قرمز و حتی صورتی را هم رد نمی­کرد. اما الان با او ارتباطی نداریم و عزیزانی که ابعاد شخصیتی بهتری از او می­شناسند، خودآگاه یا ناخودآگاه، عموما به دو شکل معیوب با موضوع مواجه میشوند؛ یا از سویی بطور کلی از ذهنشان حذف کرده و هرگونه شناخت ، آشنایی و همراهی را کتمان میکنند و یا از دیگر سو با توجه به اوضاع و احوال فعلی خود و منطبق با موقعیت کنونی­شان ، آن ابعاد از ویژگی های او را مطرح میکنند که همسویی بیشتری با شرایط حال داشته باشد. یقینا از منظر یک روانشناس تعریفی که هریک از اطرافیان از فرد دارند متفاوت است. آنچه آنها می­گویند لزوما غلط نیست. اما همه واقعیت را هم در اختیار ما قرار نمی­دهد. از این نگاه و به همین دلیل، شاید ضعیف­ترین بخش این واکاوی به دلیل نبود مصاحبه مستقیم با فرد و پرهیز آشنایان و مطلعین و اطرافیان مرحوم خلخالی از بیان واقعیت­ها بدون تعصب، مصلحت اندیشی، سوگیری و جهت­مندی، بخش تحلیل روانشناختی باشد. بنابراین صرفا از روایات و مستندات تاریخی، برداشت­ها و مکالمه­های نزدیکا ن و مرتبطین او میتوانیم به جمع­بندی برسیم.

+آقای خلخالی را چگونه می­شناسید؟

نمی­توانم ذهن روانشناختی خود را خاموش کنم و بدون آن به مسئله نگاه کنم. به هیچ وجه وارد ساحت تحلیل سیاسی و تاریخ اجتماعی نمی­شوم. علت آن استنکاف از مسئولیت اجتماعی و فرار از تبعات نیست. من در اینجا موظفم به عنوان روانشناس صحبت کنم. به عنوان فردی که در این کشور زندگی می­کرده، طبیعتا تا زمانی که سن کمتری داشتم، مانند بسیاری دیگر از کودکان و نوجوانان این سرزمین، برای من نیز اسم خلخالی همایند با قاطعیت سرسختانه، قساوت و بی­رحمی، اعدام و تیرباران و مرگ بود. مثالی داشتیم که فلان کار یک رضاخان می­خواهد. بعد از انقلاب هم این داستان تغییر کرد که برای این کار یک خلخالی می­خواهیم و امروزه هم هنوز ندرتا از برخی به گوش میرسد. شاید این نشان از قاطعیت­ خواهی داشته باشد و یا اینکه فرد می­ خواهد و می­ تواند خود را در آینه خلخالی ببیند. اما واقعیت این است که برای عموم جامعه، خلخالی به عنوان یک فرد قاطع و قاتل مشهور شده است. شخصا با این نگاه موافق نیستم. برای تک­تک آدم ­ها به واسطه نوع نگاهشان احترام قائلم. درستی نگرش و عملکرد او در آن برهه تابع مولفه ­های بسیار متنوع و پیچیده­ای است که شاید هر یک از ما در آن موقعیت قرار بگیریم، رفتاری مشابه از خود بروز دهیم.

+چهره­ای که از او می­شناسید، دچار اختلال روانشناختی بوده است؟

همانطور که قبلا عرض کردم، از نظر علمی و منطقی نهایتا فقط درباره 30 درصد از شخصیت وی اجازه و امکان صحبت را داریم. ارزیابی، تحلیل و تشخیص درباره او خیلی کار سختی است. از منظر روا نشناختی هم ما انسان­ها دارای پیوستاری از درگیری­های روانشناختی هستیم؛ یک سر این طیف، زمینه­ی روانشناختی است و سر دیگر این طیف، اختلال روانشناختی؛ اتفاقا همه آدم­های سالم در جایی از حوالی میانه این پیوستار به سمت پایین قرار می­گیرند؛ عموما انسان سالم دارای حداقل یکی از زمینه های روانشناختی هست؛ مثلا کسی شخصیت وابسته و دیگری گوشه­گیردارد؛ یکی شخصیت نمایشی دارد و دیگری شخصیت خودشیفته؛ در فردی زمینه های درونگرایی بیشتر است و در فردی دیگر زمینه های برون گرایی. تا آنجایی که یک زمینه روانشناختی در روال زندگی فرد ایجاد مشکل نکند و وی از آن شکایت نداشته و به متخصص مراجعه نکند، ما صرفا به آموزشهای موضوعی و عمومی بسنده میکنیم؛ اما هر گاه وضعیت روانی فرد از میانه طیف بالاتر برود تدریجا به اختلال نزدیک میشویم و وقتی به اختلال می­رسیم، موضوع کاملا عوض شده و نیاز به مداخلات تخصصی مطرح میشود. که البته از منظرهای متفاوت و بر اساس دیدگاههای مختلف طیفها و پیوستارهای گوناگونی تعریف و حتی استانداردسازی شده که ورود به آنها از حوصله و موضوع این بحث خارج است. اینکه آقای خلخالی اختلال روانشناختی خاصی داشته، بعید است بتوان به دقت و درستی و بر اساس اصول علمی و منطقی استخراج کرد. در تعریف اختلال روانی داریم: «یک الگوی نابهنجار که هر یک از حوزه های شناخت، افکار، هیجانات و در نهایت رفتار فرد را به درجاتی درگیر کرده و معمولا با ابراز ناراحتی در روند زندگی طبیعی و بروز مشکلات عمده‌ در روال عادی و ناتوانی در عملکردهای مهم ، مانند نقش‌های خصوصی و موقعیتهای اجتماعی تحصیلی و شغلی و ارتباطی همراه است و از عوامل ژنتیکی و تربیتی و محیطی نشات می­گیرد و عموما توسط خود فرد و اطرافیان قابل مشاهده است». به این ترتیب درمانگری که با او ملاقات و مصاحبه داشته و یا حداقل کسی که با او زندگی کرده می­تواند بگوید که اختلال دارد یا خیر. اندازه­ و نحوها­ی که یک نابهنجاری فرد را درگیر کرده در مصاحبه تشخیصی و تشخیص افتراقی بسیار مهم است. باید مشاهده دقیق کرد که مسئله چقدر زندگی فرد را مختل کرده است. به عنوان مثال، ترس از بلندی، به چه اندازه و چگونه و به چه مدت روال عادی فرد را دچار مشکل کرده است و نمی­گذارد که او طبیعی زندگی کند.

+با توجه به روایت­های موجود از آقای خلخالی به عنوان فردی شوخ طبع، غیر کینه­ای و مهربان و از سوی دیگر، فردی جدی، قاطع و صریح­اللهجه می­توان گفت که ایشان دو شخصیتی بوده است؟

از منظر بیرونی به نظر نمی­رسد که ایشان از اختلال شخصیتی یا خاصی رنج برده و یا با اختلال روانشناختی جدی مواجه بوده باشد. تشخیص طیف اختلالات شخصیتی دارای یک سری علایم بالینی مشخص و نشانه­های افتراقی استاندارد است، که بالاتر از آن 30 درصد قرار می­گیرد که در ابتدا گفتم و نمی­توانیم آن را مطرح کنیم. جایی است که نمی­توانیم آن را تیک بزنیم. باید جلوی آن علامت سوال قرار دهیم. بعید است که بتوانیم غیر حضوری تشخیص دهیم فردی دارای نوعی از اختلال شخصیت است یا خیر. به شکل مصاحبه حضوری و مشاهده مستقیم کار دشواری است چه برسد به مطالعه غیر مستقیم و سینه به سینه بر اساس خوانده ها و شنیده ها. اما می­توان گفت که وی احتمالا دارای درجاتی از ناپایداری شخصیتی بوده است.

+آیا در جامعه ما رفتارهایی مثل رفتارهای آقای خلخالی را در بین سیاسیون در کسانی می­بینید؟

حتما. به نوعی دیگر و در عرصه ای متفاوت. اما اسم نمی­برم.

+چنین شخصیت­هایی را چگونه می­توان تحلیل کرد؟

در سه سطح می­توان شخصیت آقای خلخالی را از نظر روانشناختی بررسی و تحلیلی کرد. ویژگیها، خلقیات، چهارچوب­ها و شاکله شخصیتی کلی و عمومی ما ایرانیان نخستین سطح است. یعنی آقای خلخالی به عنوان یک ایرانی. منظور ایران فرهنگی است. سطح دوم، ویژگی­های روانی کلی و شخصیتی انقلابیون است. یعنی آقای خلخالی به عنوان یک انقلابی قابل بررسی است. در سطح سوم، ویژگی­ها و خصوصیات روانشناختی و شخصیتی خلخالی به عنوان یک فرد بررسی می­شود. اجازه بفرمایید در ابتدا به ویژگی­های کلی ما ایرانیان بپردازیم. وقتی منابع مختلفی که در برهه های متفاوت نوشته شده است ـ مانند «حاجی بابای اصفهانی» جیمز موریه، «سیاحت نامه ابراهیم بیک» زین العابدین مراغه­ای، «دختری از ایران» ستاره فرمانفرماییان، «سازگاری ایرانی» مهدی بازرگان، «خلقیات ما ایرانیان» محمدعلی جمال‌زاده، «ما چگونه ما شدیم» صادق زیباکلام، «جامعه شناسی نخبه کشی» علی رضاقلی، «عقلانیت و آینده توسعه‌یافتگی ایران» محمود سریع‌القلم، «ما ایرانیان» مقصود فراستخواه، و برخی دیگر که شاید به همین اندازه مطرح باشند ـ را تورق میکنیم، در یک جمع بندی کلی میبینیم که وضعیت و مقتضیات ژئوپولیتیکی، اقلیمی، تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران، در بستر زمان منجر به کشمکش های مداوم قومی و قبیله­ای و عشیره­ای، جدال بین انواع طیفهای نخبگان، گسست اجتماعی و در نتیجه احساس فردی و جمعی نا امنی طبیعی و بی اعتمادی عمومی، شده است. این حضور همیشگی ایران در وسط چهارراه پرمخاطره­ی حوادث گوناگون، منشاء مجموعه­ای از ویژگیهای مشترک روانی هستند که خود را به شکل خلقیات جمعی نشان میدهند. در اینجا با توجه به ساختار و بافتار این مصاحبه و بدون قصد سیاه­نمایی، صرفا به ویژگیهای روانی و خلقیات منفی ایرانیان بر اساس منابع فوق و مشاهدات مستقیم، اشاره میکنم و تاکید میکنم که این به معنای نفی ویژگیهای مثبت و کتمان خلقیات مطلوب و پسندیده ما ایرانیان نیست. ناامنی و بی‌اعتمادی، احساس حقارت تاریخی، پنهان کردن آرا و عقاید خود، قدرت انطباق و سازگاری بسیار نسبت به شرایط متفاوت و متناقض، بردباری انفعالی، تفاوت رفتار درونی و بیرونی، تلون مزاج، بی‌برنامگی، اجتناب از آینده‌نگری، کوتاه بینی، حال‌نگری، شلختگی، کلافگی، زمینگیری، تنبلی اجتماعی، خودپسندی، خودمحوری، تک‌زیستی، تفرقه اجتماعی، ضعف فرهنگ کار جمعی، انتقادناپذیری، پرهیز از خود­انتقادی، رودربایستی، عدم شفافیت، غلبه احساسات بر خردورزی، حاشا و دروغگویی، بروز رفتارهای غیرقابل‌ پیش‌بینی ، تقلب، حرص، تملق، لاف­زنی، منفعت طلبی، رغبت به سود فوری، واپس­گرایی و مرده­پرستی، پرخاشگری، پیش­داوری، قانون گریزی، کمالگرایی، جوزدگی، هیجان­خواهی، عجولی، قهرمان­خواهی، اسطوره­پرستی و … این مجموعه خلقیات متعلق به دیروز و ده سال پیش و صد سال قبل از آن نیست، حتی نگاره­های هرودوت و اشاره­های گزنفون در کوروش­نامه هم موید همین مصادیق است، بنابر این این خلقیات و ویژگیها ، به طور کلی هیچ ارتباط معناداری با ورود اسلام به ایران هم ندارند. با توجه به این ویژگی های خلقی که اشاره کردیم لازم به نظر میرسد که تعریفی هم از خلقیات داشته باشیم: خلقیات آن دسته از الگوهای ذهنی هستند که به رفتار تبدیل شده و در جامعه عمومیت یافته و از گذشته ریشه گرفته و مردم در بستر تاریخ آنها را پذیرفته و تداوم بخشیده اند؛ چون از پدران­شان و جامعه­شان آموخته اند، به شکل هشیار یا ناهشیار بر آن صحه میگذارند و به عنوان یک مجموعه از رفتارهای دارای کارکرد مورد استفاده قرار میدهند. البته لازم به ذکر است که خلقیات زیر مجموعه فرهنگ است و نمی­شود ساحت فرهنگ را به خلقیات تنزل داد.

+خلخالی به عنوان یک ایرانی ویژگی­هایی داشته است که شباهت و نزدیکی او را به ما ایرانیان ممکن می­کند.

همه ما ایرانیان دارای تم­های خلقی مشخصی هستیم، یکی از این تم­ها اغراق و غلو و فاجعه­سازی است و دیگری آشنا بازی؛  خانم بیتسون، که یک مردم‌شناس است می‌گوید ایرانی‌ها اعتقاد دارند ما خودمان خوبیم، اما چون دیگران خوب نیستند با آن‌ها می‌توانیم هر جور دوست داشتیم رفتار کنیم. این تفکیک بین دو حوزه خودی و غیر خودی، یکی از اصول فرهنگ عشیره‌ای است که در برخی منابع دیگر هم به آن اشاره شده است. متاسفانه این نوع تفکیک ما و دیگران، منحصر به خارجی و ایرانی نیست، شامل قبلی ها و بعدی ها، و چپی ها و راستی ها هم می­شود. تا جایی که در مدارس ما هم صبحی ها با بعد از ظهری ها و حتی این کلاسی ها و آن کلاسی ها بین حوزه خودی و غیر خودی تقسیم و تفکیک می­شدند. آیا تا به حال سراغ یک مکانیکی یا آرایشگاه آشنا را از کسی نگرفته اید؟ ما اصولا تمایل داریم به اینکه حتی در امور بسیار سطحی با کسانی که خودی میپنداریم ارتباط و تعامل داشته باشیم. در اکثر جاها به محض اینکه سلام کسی را برسانید یا با زبان و گویش و لهجه طرف مقابل صحبت کنید، بلافاصله از حوزه غیر خودی به خودی تغییر وضعیت داده و معجزه اش را میبینید. و جالب تر اینکه ایستادگی در مقابل غیر خودی، و یا حداقل بی­توجهی به او توسط خودی ها مورد تقویت و تشویق واقع میشود. در خصوص آقای خلخالی هم علاوه بر
تم­های دیگر، هر دوی این تم­ها قابل ملاحظه است. زمینه­ی خلقی تفکیک خودی و غیر خودی در ایشان در قضاوتها و صدور احکام کاملا مشهود است و زمینه غلو و اغراق نیز در اعلام آمار. جالب است که هم خود او دست به این اغراق و غلو میزند و هم جامعه از او میخواهد و به آن دامن میزند و این می­تواند به نوعی موید زمینه­ی تفکیک افراطی خودی از غیر خودی نیز باشد که هر چه تعداد اعدام غیر خودی ها بیشتر، اردوگاه خودی ها راضی تر. مثلا تعداد، اعداد و ارقامی که به خلخالی نسبت دادیم. حتی خلخالی هم در بیان کشتگان و اعدامی­ها دچار این فاجعه­سازی شد. در جایی 30 نفر را کشته بود، سه نفر اعلام کرد و در جایی سه نفر را کشته بود، 40 نفر اعلام کرد. بر حسب موقعیت و شرایط. همانطور که عرض کردم، ویژگی دیگر این است که به طور کلی به دنبال یک قهرمان می­گردیم. اینکه خلخالی نیز مانند بسیاری دیگر به دنبال امام بوده است، به دنبال قهرمان و مراد بوده است. از سویی به دنبال قهرمان بوده و از سوی دیگر در صدد بازتولید شخصیت یک قهرمان در خود. یکی از روانشناسان بزرگ می­گوید: انسان هر صفت را به اندازه­ای که در خود دارد درک می­کند. در تمدنهای بزرگ و اولیه خاورمیانه و به ویژه ایران، قهرمان­دوستی و اسطوره­پرستی وجود داشته است که در عینی ترین حالت به شکل شاه­پرستی بروز می­کند. اجازه بدهید تمام خلقیات خاص ایرانیان را در سه مولفه جمع بندی و خلاصه کنم: اول، استبداد درونی و بیرونی؛ یعنی استبداد خواهی و استبداد پذیری. دوم،منفعت طلبی و سوم، تنبلی، کلافگی و بی برنامگی. تمام موارد دیگر یا مستقیما توسط یکی از این سه حوزه تولید شده اند و یا در نتیجه آمیزش این سه حوزه با یکدیگر. ما از سر کلافگی و تنبلی و کرختی، با کسی کاری نداریم. تا جایی که مسئله قدرت و منفعت در میان نباشد، اصولا همه چیز روبراه است؛ اما همینکه موقعیت قدرت نمایی و منفعت جویی، آن هم سریع­الوصول و مستقیم پیش بیاید، فاجعه آغاز می­شود. خلخالی هم یک ایرانی است با همین ویژگی­ها و به این ترتیب هر ایرانی می­تواند یک خلخالی بالقوه باشد.

+با وجود اینکه این ویژگی­ها تاریخی است، به چه دلیل هر ایرانی می­تواند یک خلخالی باشد؟

استبداد، منفعت طلبی و کلافگی. چون عموما اکثر ما با این سه حوزه درگیر هستیم. همانطور که عرض کردم این در مکتوبات تاریخی و ادبی ما به کرات آمده است. چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیر مستقیم. این خلقیات مربوط به یک مقطع و یک برهه و یک قرن پیش و دو قرن پیش نیست، یک پروسه است که مربوط به بستر طولانی تری از تاریخ است که البته تا به حال ادامه یافته و متاسفانه هر از گاهی توسط وقایع و شرایط به صورت مدام تایید و تقویت شده و یک دور باطل را شکل داده است. یعنی از طرفی مقتضیات و شرایط و وقایع منجر به خلقیات ما میشوند و از طرف دیگر خلقیات ما در تعیین شرایط و وقایع موثر هستند. این فرایندها در ما گرایش ذاتی به استبداد و زرنگی ایجاد کرده است که خودآگاه و ناخودآگاه زرنگی و استبداد را میستاییم و خود در اولین فرصت آنرا پیاده سازی میکنیم و مهمترین عامل در اینکه ما به کار گروهی مشکوک هستیم هم همین دو عامل است. در جایی میخواندم که میرزا آقا خان کرمانی گفته است: در ایران همه تمایل دارند که میرغضب باشند و جلادباشی و ظالم منفرد و حاکم مستبد. گراهام فولر هم در کتاب قبله عالم نوشته است که ایرانیان با اینکه از همه همسایگان خود شکست خورده­اند خود را مرکز عالم و از همه برتر میدانند. این خودبرتربینی و خودباهوش­ترپنداری افراطی از نظر علمی و آماری نیز کاملا نادرست است. این تبختر تاریخی و تفرعن مذهبی و تکبر علمی، شاید واکنش جبران افراطی طرحواره­ای ما باشد به احساس حقارت تاریخی که از ناهشیار جمعی ما نشات گرفته است. ناهشیار جمعی یعنی یک قوم یا ملت در مجموع دارای نوعی ضمیرناخودآگاه هستند که در بستر تاریخ و توسط اجتماع ساخته میشود و از نسلی به نسلی دیگر انتقال می یابد. به قول جمالزاده، ایرانی امروز، تفاوت چندانی با ایرانی دیروز و پریروز و پارسال و پیرارسال ندارد. و یا به تعبیر محقق دیگری که نامش به خاطرم نیست، اگر یک نفر سفرنامه­ای که در دوران صفویه نوشته شده و به خلقیات ایرانیان آن زمان اشاره داشته را به دست یک ایرانی امروزی بدهد، بدون آنکه او روی جلد، و عنوان و موضوع کتاب را ببیند و بداند، احساس می­کند توصیف زمان حال و یا نهایتا ده سال پیش را می­خواند و این یعنی ما قرون متمادی است که این خلقیات را درون ناهشیار جمعی خود داریم. اگر کسی که به بدترین و نادرست حالت در خیابان رانندگی میکند، به عنوان رئیس راهنمایی و رانندگی منصوب شود، به احتمال بسیار بالا سختگیرانه ترین مجازات ها را برای متخلفین وضع میکند. کسی که به کرات هدف یک رفتار خاص مثل خشونت قرار گرفته، بیش از دیگران استعداد بروز آنرا دارد. یعنی ما چون به وفور در معرض استبداد و منفعت طلبی و زرنگی واقع شده ایم، همگی مرتکب یا مستعد آن هستیم. چرا می­ایستیم و دعوای دیگران و سوختن دیگران و تصادف دیگران و مصیبت دیگران را تماشا میکنیم و حتی در نهایت انفعال با آنها عکس می اندازیم ؟ چون تقریبا در تمام طول تاریخ، مردم این مملکت در سر چهارراه حوادث، تنها کاری که به فکرشان میرسیده تماشا گری بوده. پس خلخالی و خلخالی­ها زاییده­ی این ناهشیار جمعی هستند که کماکان توانایی بازتولید دارد.

+بر اساس منابع موجود آقای خلخالی یک فرد متعادل است؛ به موقع می­خندد و به موقع عصبانی می­شود.

باید دید که منظور ما از دو واژه­ی “متعادل” و “به موقع” چیست. اگر ترکیب تعادل و به موقع بودن را مترادف تلون مزاج و نمایشی بودن بدانیم. رفتار دوگانه ما ایرانی­ها در شخصی مانند خلخالی بروز می­کند. مثلا امام به او نامه می­زند که برای اعدام هویدا دست نگه دارد. اما او ازآنجاکه احتمالا محتوای نامه را حدس میزده است، نامه­ی مراد خود را نمی­خواند و او را اعدام می­کند چون به جنبه­های نمایشی آن نیاز داشته است. یا شبانه در مدرسه رفاه حداقل چهار و حداکثر 20 نفر را اعدام می­کند و زمانی که به او می­گویند که شما پیش از انقلاب گفته بودید با اعدام مخالف هستید، میخندد و می­گوید که اعدام نکردم و تیرباران کردم. نمیدانم اینکه کسی با عبا و عمامه در حضور امام می­رقصد، تعادل و موقع شناسی معنا می­شود یا نه. ابراز شادی و خشم، لزوما به معنای تعادل و موقع شناسی نیست. خلقیات مشترکی که برای ایرانیان برشمردیم منجر به بروز یک تم نمایشی در شخصیت میشود که برای فرد، دارای کارکردهای مشهود است. مستندات کتبی و تصویری که از آقای خلخالی در دست داریم موید وجود زمینه های نمایشی در ایشان هست. بافتاری که ما ایرانیان در آن زندگی کرده و میکنیم، میطلبیده که آدم­های نمایشی باشیم. دیده شدن، هم برای ما کارکرد داشته و هم لذت. به همین دلیل است که ادبیات ما لبریز از توصیه به فروتنی است. ما از سر بی اعتمادی، از سویی باید به نحوی رفتار میکرده ایم که کسی پر رو نشود و از سوی دیگر باید خود را خوب و موجه جلوه میدادیم. یکی از دلایل مرده پرستی ما نیز همین است. تا جایی که مولانا در یکی از معروف ترین اشعارش به همین موضوع پرداخته و سروده است که : بیا تا قدر یکدیگر بدانیم / که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم / کریمان جان فدای دوست کردند / سگی بگذار ما هم مردمانیم / و …

+آیا انقلابی­گری یک خلق است؟

می­توان گفت که هم برخی خلقیات در تبدیل فرد به یک شخصیت انقلابی تاثیرگذار است و هم نفس انقلاب در شخصیت افراد موثر است. اما انقلابی­گری بیشتر از هر چیز یک هیجان است. حتی اگر در مسیر آرمانخواهی قرار بگیرد. در اینجا انقلابی گری را مترادف و اعم از ایستادگی نگرفته­ام.

+شبیه چگوارا نیست؟

خیر! به نظر من خیلی از هم فاصله دارند. چگوارا، علاوه بر ایستادگی و جنگندگی، صاحب ریشه­های نظری و اندیشه­ای مستقل هم بوده است.

+بر اساس ادعای خود آقای خلخالی، او به تدریج و در طول زمان انقلابی باقی مانده است.

در بستر زمان نمی­توان او را انقلابی دید. چگوارا از زمان آشنایی با کاسترو تا ترور تقریبا یکسان و یکپارچه عمل کرده است. اما خلخالی در دوره­های مختلف 50 تا 57، 57 تا 59، 59 تا 62، 62 تا 70 و 70 تا 82 با هم خیلی فرق دارند. اگر در همه برهه ویژگی­های انقلابی خود را حفظ کرده بود، او را می­شد یک انقلابی دانست. مثلا حکم اجازه منبر او توسط شریعتمداری امضا می­شود که خود خلخالی لازم­الاعدام بودن او را بعدا بیان می­کند و بعد بر سر جنازه او می­گرید. یا مهدی بازرگانی را تکفیر می­کند که بر سر جنازه او می­گرید. و همین طور ابراهیم یزدی. یا در کردستان اعضای برخی گروهکها را اعدام می­کند اما بعدها با زبان تمجید و ثنا و جانبداری از صدام یاد می­کند. این رفتارها نشان می­دهد که به واسطه موقعیت در برخی از شرایط یک نوعی از رفتارهای انقلابی از خود بروز داده و عمومیت نداشته است.

+در سطح تحلیل آقای خلخالی به عنوان یک انقلابی چه می­توان گفت؟ ویژگی­های مشترک انقلابیون چیست؟

ذات و بنیاد انقلاب با هیجان همراه است. تغییرات سریع و افراط و تفریط از مهمترین مولفه­های آن است. در اینجا لازم به نظر میرسد که اجازه بفرمایید تا من برخی از ویژگی های روانی انقلاب را احصا کنم. همنوایی جمعی، اغراق و غلو، گرایش به بازسازی­های بنیادی، شور جمعی، موضع گیری های افراطی و تفریطی، تقویت و تشویق روحیه انقلابی، تبلیغاتی و مانوری و نمایشی بودن، دگردیسی، خصومت و خشونت، ابهام، هیجان خواهی، اضطراب اجتماعی، غلبه احساسات بر عقل، نتیجه گرایی عجولانه اجتماعی، آرمان گرایی، بلند پروازی، اصرار بر مرزبندی های معین و تعیین خطوط قرمز مشخص، از مهمترین ویژگی­های روانی انقلابها هستند. انقلابی گری، با اعتدال و میانه روی زاویه و فاصله دارد. در شرایط انقلابی، هر فرد و گروهی باید موضع مشخص خود را اعلان و اعلام دارد. و از قضا هر چه موضع افراطی تر یا تفریطی تر باشد، بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. چرا که مولفه های تبلیغاتی و مانوری و نمایشی بودن و هیجان و اغراق و غلو را در خود دارد. و این­گونه است که شخصیتهایی که در میانه­ی پیوستار افراط و تفریط قرار دارند تدریجا حذف میشوند. افرادی مانند بازرگان، بهشتی، مطهری، بنی­صدر، باهنر، رجایی و … . آقای خلخالی هم مانند اکثر انقلابیون ایرانی، بسیاری از این نمودها را بروز داده اند. شاید نتوان گفت که خلخالی یکی از بهترین و برترین سمبلهای انقلابی گری ایرانی باشد اما بی­تردید یکی از نمادهای آن هست.

+این افراد هیجان انقلاب را به سرعت کنار می­گذارند و به تدریج توسط افراطیون حذف می­شوند.

یکی از منتقدین به آقای خلخالی آقای بهشتی بود و بساط او را جمع کرد. اما خود نیز حذف شد. همانطور که عرض کردم، هیجان­خواهی، افراط و تفریط، از ویژگی های انقلاب است و منجر به اتخاذ تصمیم­های فوری و کوتاه مدت و مقطعی میشود. لازمه این تصمیم­های افراطی و هیجانی و ضربتی و قاطع، احساس خشم و بروز پرخاشگری است. خشم یکی از مهمترین و بیشترین هیجانات ما انسانهاست. وقتی ما بواسطه­ی شرایط روانی تحریک پذیری بالاتری پیدا میکنیم، هورمون آدرنالین از غدد فوق کلیوی به داخل خون ترشح میکند، و سیستم سمپاتیک ما را فعال تر و حساس تر میکند و نیروی جسمی و جنسی برتری طلبی در ما بر انگیخته میشود. در این حال احتمالا ما انتقادپذیری کمتر اما تمایل به حذف بیشتری از خود نشان میدهیم. به تعبیر برخی از رویکردهای مهم وموثر روانشناسی، بنیاد و زمینه­ی خشم، ادراک ناکامی است و ما در بستر تاریخ بنا بر عللی که توضیح دادم تقریبا همیشه با این احساس حقارت و ناکامی مواجه بوده ایم و هستیم. یکی از دلایلی که ما در بستر تاریخ همیشه به روشنفکران «نمی­خواهم» بیشتر از روشنفکران «چه می­خواهم» اهمیت داده­ایم هم همین بوده است. به واسطه ی ویژگیهایمان، عموما میدانیم که چه نمیخواهیم اما نمیدانیم که چه میخواهیم. آنچه نمیخواهیم را حذف میکنیم. چون روحیه خود انتقادی و انتقاد پذیری نداریم، انتقاد را مساوی با تمایل طرف مقابل به حذف میدانیم و پیش از او اقدام به حذف میکنیم. امروزه هم با همین نگاه در جامعه مواجهیم. میبینیم و میشنویم که برخی میگویند ما این سیستم و روال را نمیخواهیم، اما در پاسخ به این سوال که به جای آن چه میخواهید، جواب شفاف و مشخصی وجود ندارد. این ویژگی روانی ـ تاریخی مهم نیز در شخصیت آقای خلخالی حلول و بروز کرده است. مثلا خلخالی میدانسته که او و انقلاب، امیرعباس هویدا را نمیخواهد، اما گذشت زمان نشان داد که او نمیدانسته چه کسانی را میخواهد. خلخالی یک ایرانی است با همین ویژگی­ها. به همین دلیل است که من تاکید میکنم، هر ایرانی می­تواند یک خلخالی بالقوه باشد.

+از نظر روانی این فرد سالم است؟

همانطور که عرض کردم، بدون مصاحبه مستقیم با کسی، نمیتوان سلامت یا اختلال روانشناختی وی را تشخیص داد. رفتارهای انقلابی وی را هم نمیشود به عنوان نشانه ای برای تشخیص گذاری بکار برد. باید افراد را در بافتار فرهنگی و موقعیتی خود سنجید. درست است که سلامت روانی دارای مولفه های مشخص و استانداردهای معین جهانی است اما در حوزه های فرهنگی و اجتماعی و زیستی مختلف شاخصه های متفاوتی دارد و دقیق و کامل قابل انطباق نیست. همانطور که یک ژاپنی با یک آمریکایی متفاوت است، ایرانی انقلابی با روسی انقلابی و فرانسوی انقلابی نیز متفاوت است.

+اگر بخواهیم یک انقلابی ایرانی را با یک انقلابی روس یا فرانسوی مقایسه کنیم، چقدر این افراد به هم نزدیک یا دورند؟

انقلابها دارای ویژگی­های روانشناختی مشترکی هستند. این ویژگیها را وقتی در خصوصیات روانی و خلقیات هر کشور ضرب میکنیم، نتایج متفاوتی به دست میدهد. بین شخصیتهای انقلابی ایرانی از هر دو سر پیوستاری که یک سوی آن امثال بازرگان هستند و سوی دیگر آن امثال خلخالی، با شخصیتهای انقلاب روسیه، از لنین تا تروتسکی، یا شخصیتهای انقلاب فرانسه از میرابو کرفته تا ربسپیر تفاوتهای زیادی قابل ملاحظه است. شاید یکی از زمینه های بسیار مهم در تفاوت شخصیتهای انقلابی ایرانی با دیگر انقلابیون، کمرنگ بودن عنصر ملی گرایی در انقلاب ما باشد.

+آقای خلخالی به گفته خود در تمام طول عمر و دوستداران او بعد از مرگ، از او به عنوان یک انقلابی نام بردند. از نظر روانشناختی درست است که بخشی از هویت یک فرد انقلابی بودن باشد؟

از نظر روانشناختی منعی ندارد که انقلابی بودن بخشی از هویت کسی باشد. اما اینکه آیا در تمام طول عمر، انقلابی بودن بخشی از هویت خلخالی بوده باشد، محل تردید است. اگر در اینجا انقلابی بودن را از منظر مثبت تر آن نگاه کنیم، معنای ایستادگی از آن ایفاد میشود. درست است که خلخالی تا پایان عمر معتقد و معترف بود که اگر به عقب برگردد، باز هم همان رویه را پیش خواهدگرفت، اما او در برهه های مختلف مواضع پایداری در خصوص افراد و موقعیتهای ثابت اتخاذ نکرد و حسب شرایط چرخشهای بسیار زیادی در او مشاهده شد.

+در زمان جنگ، خواهان برگزاری دادگاه­های متخلفین جنگ بود. یا در دوره حصر آقای منتظری نامه­نگاری می­کند تا مساله را حل کند. یعنی رفتارهای انقلابی را ادامه می­دهد.

بنده بالشخصه این رفتارها را نمایشی و تبلیغاتی میدانم. این نمونه رفتارهای پراکنده و نصفه و نیمه، بیشتر برای جلوگیری از حذف و فراموشی به نظر میرسند تا انقلابیگری. انقلابی­گری یک بافتار یکپارچه است نه یک شعله آتشی که فرو بنشیند. در رفتارهای او شاهد فراز و نشیبهای بسیار زیادی هستیم. هر جایی که موقعیت خودنمایی پیش آمده، وی این نقش را ایفا کرده است. زمانی که اجازه­ی منبر از آیت الله شریعتمداری جنبه تبلیغی و نمایشی بیشتری داشت، خلخالی به آن بالید؛ زمانی که تکفیر شریعتمداری جنبه تبلیغی و نمایشی بیشتری داشت، مرتکب آن شد؛ و زمانی که گریستن بر جنازه­ی او جنبه تبلیغی و نمایشی بیشتری داشت، فرصت را غنیمت شمرد. مشابه این فراز و نشیبهای رفتارهای در مورد مهندس بازرگان و آیت الله مصباح و دکتر یزدی و دیگران هم مشاهده شد. زمانی که در ابتدای انقلاب، سیاه­ترین نوع قاطعیت و وحشت­آورترین نوع حذف، توجه بیشتری بر می­انگیخت، از صحنه بهره برد و وقتی رفتن به جنگ و جبهه، عیار مردانگی بود، چند عکسی با لباس رزم و اسلحه به دست، یادگار گرفت. زمانی که وجه روشنفکری و زیبایی­پرستی، نمود بیشتری یافت، کتاب هنر نوشت و هنگامی که اصلاح­خواهی، گرایش بیشتری جلب کرد، رنگ اوپوزیسیون گرفت. یکی از مهمترین مولفه هایی که هم در خلقیات ایرانی حضور دارد و هم در ویژگیهای انقلابی، همین رفتارهای نمایشی است که در شخصیت آقای خلخالی هم تجلی دارد.

+آقای خلخالی به گفته شما افراطی بود. اما بر خلاف صحبت دیگر شما حذف شد.

حذف خلخالی را نمیتوان با حذف بازرگان و بهشتی و مطهری و حتی بنی صدر مقایسه کرد. اتفاقا او تازمانی که افراطی بود حذف نشد. زمانی که تکنوکراتها در ایران به لایه های میانی به بالای قدرت دست یافتند، دوران افول او آغاز شد. آنهم به این دلیل که دقیقا در همان برهه سعی کرد خود را به آنها بچسباند و آنها هم سعی در اعلام براعت از او داشتند. با این کار، دیگر نه توسط جامعه روحانیت مبارز پذیرفته شد و نه توسط مجمع روحانیون مبارز. چون دگردیسی اش دیگر برای هر دو ضد تبلیغ و نمایش بود. این رفتارهای ملون است که برای من نشانه­های هیستریونیکی را تقویت می­کند.

+یعنی منفعت­طلبی اساس این رفتارهاست؟

بله. منفعت­طلبی، یکی از عواملی است که شخصیت نمایشی را ایجاب میکند.

+سطح سوم تحلیل شخصیتی است. شخصیت آقای خلخالی را چگونه می­بینید؟

باز هم تاکید میکنم که ارائه تحلیل تشخیصی صحیح از وی ممکن نیست. آقای خلخالی یک ایرانی تمام عیار است و یک انقلابی ایرانی واقعی. با این وجود به نظر میرسد اولین چیزی که در مورد ایشان میتوانم بگویم، “جوزدگی” است که در برهه­های مختلف به طرق متفاوت بروز داده است. بنیاد جوزدگی و رفتارهای نمایشی، مهرطلبی و نیاز به جلب توجه دیگران است. این پر رنگ ترین زمینه روانی خلخالی است.

+برای این سطح بررسی ویژگی­ها و زمینه­های دیگری هم داریم؟

آقای خلخالی در برهه­ای از تاریخ ایران دنیا آمد و دوره کودکی و نوجوانی را سپری کرد که اطلاعات بسیار زیادی درباره آن داریم. انقلاب مشروطه، تغییر رژیم از قاجار به پهلوی، غلبه نظام فئودالی، جنگ جهانی دوم، تغییر سلطنت از پدر به پسر، شیوع پدرسالاری، قحطی بزرگ، و … از وقایع بسیار مهمی هستند که بی تردید بر رشد و شخصیت او تاثیرات غیر قابل کتمانی گذاشته اند. وقتی این شرایط را کنار سرگذشت و اوضاع خانوادگی و محرومیتها و تبعید وی قرار میدهیم، به احتمال وجود چند طرحواره در ایشان پی میبریم که به درجات مختلفی در وی قابل مشاهده اند و او در برهه های گوناگون، سبکهای مقابله­ای مختلفی را بروز داده است. طرحواره رها شدگی / بی ثباتی ـ طرحواره نقص / شرم ـ طرحواره پذیرش جویی / جلب توجه ـ طرحواره بازداری هیجانی ـ طرحواره معیارهای سرسختانه / عیب جویی افراطی. به این ترتیب شاید رویه هایی که در 15 سال آخر عمرش پیش گرفت، ناشی از تلاش برای تطهیر عذاب وجدان گذشته اش باشد.

+در دوران تبعید این دوری و محرومیت را به شکل دیگری تجربه می­کند.

بی تردید محرومیت از میدانهای مغناطیسی روانی که ارتباطات عاطفی ما را رقم می­زنند، در شکل گیری و تایید طرحواره های ما تاثیرات عمیقی دارند. همه­ی ما محصول تاریخ و جغرافیا و فرهنگ هستیم. و به احتمال زیاد هرگاه در موقعیتی مشابه قرار بگیریم آن شخصیت را بازتولید خواهیم کرد.

+فردی که دستگیر می­شود، به زندان می­رود، شکنجه می­شود، از خانواده دور می­شود و چندین فرزندش را به تنهایی رها و به تبعید می­رود، آیا تعادل روانی می­توانسته داشته باشد.

ببینید همانطور که عرض کردم اینها در وضعیت روانی هر فردی تاثیرات عمیقی میگذارند و به نوبه خود مخرب و آسیب رسان هستند اما نمیتوان گفت که این موارد به تنهایی شخصیت و شاکله روانی و رفتاری آقای خلخالی را شکل داده اند. در همان برهه افراد دیگری چون آیت­الله طالقانی هم با شرایط مشابهی مواجه بوده است اما رفتارهایی شبیه خلخالی بروز نداده است. درست است که ما محصول تاریخ و جغرافیا و فرهنگ هستیم اما در این میان “خودی” هم وجود دارد که در نهایت عامل بروز و انجام دهنده رفتار است. افراد بسیاری را میشناسم و میشناسید که هم ایرانی هستند و هم انقلابی، هم روحانی هستند و هم نوع تحصیلات و سبک زندگی و هم به واسطه هم سن و سالی روش تربیتی تقریبا مشابهی داشته­اند، اما خلخالی نشده اند. نمیتوانم ادعا کنم که آقای خلخالی بر اساس استانداردهای تشخیصی روانشناسی، عدم تعادل روانی داشته اما پایداری نظری و رفتاری منسجمی هم از وی در برهه­های مختلف مشاهده نشده است.

+این نشان می­دهد که جامعه هیستریونیک­خواه است.

بله! البته این به تنهایی موید هیستریونیکی و هیستریونیک­خواهی ما نیست.

+آیا جامعه ما از نظر روانی نیازمند داشتن یک خلخالی است؟

سوال شما را میشود از دو جنبه دید. یکی اینکه آیا جامعه ما به امثال خلخالی نیاز دارد و دوم اینکه آیا جامعه ما امثال خلخالی را دوست دارد. پاسخ سوال اول منفی و پاسخ سوال دوم مثبت است. خودیت ما ایرانیان در برابر تاریخ و جغرافیا و فرهنگ، مقهور مانده و ما وجودمان و موجودیتمان را به کناری نهاده و با تاریخ و جغرافیا سازگاری ایرانی­وار یافته ایم.  امروزه هم خیلی­ها چاره برون رفت از مشکلات را حلول شخصیتهای رضاخانی میدانند. به واسطه ویژگی هایی که عرض کردم ما حوصله تمرین دموکراسی واقعی را نداریم. چون فکر میخواهد، مطالعه میخواهد، و دیر جواب میدهد. رفتارهای رضاخانی، فوری جواب میدهد. حال این جواب هر چه باشد منفعت طلبی مقطعی و کوتاه بینانه ما را که تامین میکند. در مثل است که سرکه نقد به از حلوای نسیه. به دنبال این هستیم که یک قهرمانی پیدا شود و برای ما تصمیمات قاطع بگیرد. دموکراسی پیش از آنکه یک ساختار باشد، یک ذهنیت است، یک شعور همگانی است، یک قرارداد اجتماعی است. تا زمانی که به دنبال یک نفر و نه یک جریان هستیم، وضعیت بهتر نخواهد شد. ما نباید قائم به فرد باشیم، باید قائم به ذات باشیم.

+بر اساس تحلیل شما از فرهنگ ایرانیان چنین افرادی نیستیم. خواهان فرد هستیم. آیا این فرد خلخالی است؟

ما قهرمان­خواهیم. جامعه ما خلخالی­ساز و رضاخان پسند است. همین الان هم میگوییم که یک شخصیت رضاخانی و خلخالی مانند میخواهیم، اما اگر چنین شخصیتی روی کار بیاید، با واکنش شدید و اعتراض گسترده و نهایتا حذف توسط همان مردمی مواجه خواهد شد که برای آمدنش دعا میکردند. اگر الان میگوییم مدیران و حاکمان رضاخانی و خلخالی میخواهیم، از این جهت است که فکر میکنیم میدانیم این مدیران و حاکمان فعلی را نمیخواهیم، اما چون نمیدانیم دقیقا چه میخواهیم، اولین چیزی که در ناهشیار جمعی داریم را فرا میخوانیم؛ یعنی استبداد.

+در رسانه­های زمان انقلاب مصاحبه­های مردمی درباره این خواست عمومی وجود دارد که باید انتقام خون شهدا گرفته شود.

نیاز جامعه به خشونت، پرخاشگری، هیجان، پروپاگاندا، همنوایی اجتماعی و مرزبندی های افراطی و تفریطی و غیره که از ویژگی های انقلاب است بر مردمان نیز تاثیرات عمیقی میگذارد که البته تسلط بر رسانه هم اینها را بسیار تقویت میکرده است.
چه رسانه­ای مانند منبر و چه رادیو و تلویزیون. کما اینکه خود خلخالی نوشته است که خواست مردم را اجرا می­کرده.

+به نظر می­رسد که خلخالی به دنبال قهرمان شدن در آن زمان بوده است. آیا امروز هم جامعه به قهرمانی چون او نیاز دارد؟

حتما هنوز جامعه ما قهرمان­خواه است. نمود آن را در انتخابات ادوار مختلف ریاست جمهوری می­بینیم. با اعدام­های اول انقلاب، بعد مواد مخدر، سپس چپ­گراها، بعد هنر و روشنفکری، بعدها اصلاح­طلب­ها و سپس نزدیکی به آیت الله منتظری و تدریس در حوزه تلاش­های خلخالی برای قهرمان شدن بود. اینکه جامعه ما قهرمانی چون او را دوست دارد و یا قهرمانی از نوع دیگر را، باید پاسخ دهم که هنوز هم برای ما مفهوم قهرمانی با استبداد گره خورده است. جامعه ما نخبه­کش است. علی­الخصوص که آن نخبه در لحظه اکنون منافع من را تامین نکند. این جامعه ایران ما بود که قائم مقام و امیر کبیر و مصدق را حذف کرد. خلخالی تا زمانی که منافع انقلابیون را تامین کرد، محافظت شد. اما زمانی که رفتارهای او به تضمین منافع داعیه­داران انقلاب منجر نمی­شد، حذف شد.

جامعه و به طریق اولی حکومت ما به تعریف مشخص و جامع و دقیق از منافع ملی نیاز دارد. به شعور موازی نخبگان نیاز دارد . به انسجام هویتی و درونی و بیرونی نیاز دارد.به یکپارچگی ذهنی و روانی نیاز دارد. به مسئولیت پذیری اجتماعی نیاز دارد. به «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیه» نیاز دارد. به«رحم الله امرء عمل عملاً فأتقنه» نیاز دارد. خلخالی و خلخالی ها در جای جای تاریخ این سرزمین یک واقعیت غیر قابل کتمان هستند. چه در آن برهه­ای که بر سریر قدرت بودند به آنها نیاز بود یا نبود، دیگر به آنان نیاز ندارد.

+در خاطرات ایشان درباره آقای بازرگان آمده است که او آدم درستی نیست، چون با پرستاران دست می­دهد.

او در موقعیت­های مختلف زمانی نظرات مختلفی بروز داده و مواضع ضد و نقیضی اتخاذ کرد. او بر مزار شریعتمداری، بازرگان و یزدی گریست، در حالی که قبلا همه را تکفیر کرده بود. حتی فتوای خود در مورد حرمت مصافحه با زن نامحرم را نیز بعدها تعدیل کرد.

+قهرمان نشد و مغضوب جامعه شد.          

در بسیاری از اوقات مغضوب شدن، قهرمانی بزرگ­تری در پی دارد. مخاطب او تغییر می­کند. وقتی جامعه او را نبیند، رفتارهای منفی می­کند. بچه مادرش را صدا میکند تا توسط مادر دیده شود. اگر مادر توجهی نکند، اسباب بازی اش را میشکند که توجه دریافت کند. حتی اگر آن اسباب بازی تا پیش از آن برایش محبوب ترین بوده باشد.

+جامعه مخاطب او در برهه­های مختلف تغییر می­کند؛ در برهه نخست انقلاب، مخاطب او در داخل ایران و مردم هستند. اما در دهه آخر عمر، مخاطب او ایرانیان مخاطب رسانه­های خارجی، ایرانیان خارج از کشور و اپوزیسیون­ها هستند.

طبیعتا با تغییر اوضاع و شرایط و مقتضیات، هم صحنه عوض می­شود و هم تماشاچیان و بازیگران. یک فیلمی که در برهه­ای گیشه خوبی داشته است لزوما در هر برهه دیگر ندارد.

+منفعت بیشتر از دیده شدن عامل برخی از این رفتارهاست.

دیده شدن، منفعت آور است. شاید به جرات بتوانم بگویم که منفعت آور ترین رفتار دیده شدن است. برای همین است که کالا یا خدماتی را تبلیغ میکنیم. تا دیده نشویم، نمیتوانیم به منافع فوری و زیاد دست پیدا کنیم.

 

 

 

آوریل 11, 2019

0 پاسخ به "تحلیل روانشناختی شخصیت خلخالی
متن کامل مصاحبه با دکتر علی ناصری"

ارسال یک پیغام

درباره ما

موسسه سلامت روان ایپا در تاریخ 1397/11/02 به شماره ثبت ۴۶۳۷۷ در راستای ارائه خدمات روانشناسی به صورت آنلاین در سراسر کشور به عنوان پر مخاطب ترین مجموعه روانشناسی در شبکه های اجتماعی فعالیت خود را آغاز کرده است و با همراهی اساتید به نام روانشناسی و سعی بر بالابردن کیفیت آموزشی و درمانی سلامت روان جامعه دارد.
انتقادات،پیشنهادات و طرح های خود را از طریق ایمیل و یا شماره تماس های زیر با ما درمیان بگذارید⬇️
email 📧 ipaonline.edu@gmail.com
📱 09359425582
☎️ 7263 8885 021
آدرس: تهران، گاندی چنوبی، نبش ۱۳(شهاب)، زنگ از درب حیاط.
X